سيد على اكبر برقعى قمى
100
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
قدر خود را نيز در اثناى آن آموده و با وى دوشادوش رفته است تا آنگاه كه ديار القادر باللّه را ديار اعادى شمرده و او را براى مقام خلافت شايسته و زيبنده ندانسته و گفته است : البس الذل فى ديار الاعادى * و بمصر الخليفة العلوى از اشعار شريف رضى مستفاد ميگردد كه در دوره خلافت القادر باللّه همواره در ميان افكار متضارب بوده و هرگاه قطعهء را كه ذكرش گذشت و مطلعش اينست ما مقامى على الهوان و عندى * مقول سارم و انف حمى براستى از شريف رضى بدانيم درجه آشفتگى خاطر وى از القادر باللّه به خوبى معلوم مىشود . در ميان سلاطين آل بويه بهاء الدوله ديلمى منتهاى علاقه و دلبستگى را بشريف رضى داشت چندانكه نقابت طالبين تمامت كشور اسلام را به او تفويض نمود و با اين همه مىبينيم در همان روزگار القادر باللّه منصب نقابت را از شريف رضى گرفت و به ديگرى تفويض نمود و ممكن است اين واقعه در وقتى صورت گرفته باشد كه بهاء الدوله سرگرم اصلاح امور كشور و يا سركوب كردن دشمن بوده است و القادر باللّه فرصت را غنيمت شمرده و با شريف رضى در آويخته است . نقابت هر چند از مناصب بزرگ بوده و مورد تنافس اشراف طالبيين بوده ليكن شريف رضى بارها از آن منصب مستعفى شده و طبعا دوست داشته كه از منصب نقابت بر كنار باشد به حكم اينكه حسودان و دشمنان موجبات رنجش خاطرش را فراهم ميآوردند و همواره بمخالفت و ضديت با او قيام ميكردند اينست كه شريف رضى آرزو ميكرد كه از آن منصب كناره گيرد چنان كه گفته است : غمست يدى فى امر فمن لى * و اين بنزع كفى و انكفافى